نام:جوا________د تاریخ تولد:1/1/1363 سن:23 شغل:بازیگرهنرهای نمایشی.مهندس کامپیوتر(نرم افراز).مربی کونگوفوتوآسنتی جوا________د هستم.25 سال سن دارم.از خط مقدم شهرستان دهلران براتون مطلب می نویسم.امیدوارم از مطالب وبلاک خوشتون اومده باشه.مرسی که به کلبه تنهایی من اومدین باز هم بهم سر بزنید .یک سبد گل همراه با واژه های مهربانی تقدیم شما می کنم تا بدانید خیلی دوستون دارم.دوستون دارم خیلی زیاد.یا علی مدد آی دی:javad_63_b دوستان نظر یادتون نره نویسنده وبلاک: جوا________د
[+]
نوشته شده توسط جوا________د در 5:16 قبل از ظهر |
|
زيبا ترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلبرا دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستيزيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند.ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او باقدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. تكههايي جايگزين شده بود و براي همين گوشههاييدندانه دندانه درآن ديده ميشد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن راپرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتندكه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراشاست.
پير مرد گفت : قلب تو سالم به نظر ميرسد اما منهرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبمرا به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلبخود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ امابعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزياز قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهايكه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازيرميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهايبيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت ودر گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را بهجاي قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود!
[+]
نوشته شده توسط جوا________د در 2:23 بعد از ظهر |
|
قصهً کاش اینجا تمام می شد
ای کــــــاش قصهً کاش اینجا تمام می شد
پایان قصهً من با مـــــــــــــــا تمام می شد
افسوس حس خود را بـــا سایه می سرایم
ای کاش شرم شعر و انشـــــا تمام می شد
او در کنار من هست دنیا چقــــــــدر زیباست
ای کاش عمر دنیا اینجــــــــــا تمام می شد
،،،،
دستش کنار من بود ای کاش صحنه میمُرد
آغـــــــاز یک حقیقت ، اجـــرا تمام می شد
قلبِ خدا بیامرز ، یک روز زندگی کـــــــرد
ای کاش قصهً کاش آنجـــــــــا تمام می شد
[+]
نوشته شده توسط جوا________د در 2:1 بعد از ظهر |
|