
تقدیم به او که برایم بهترین است.!
میزنم دل ، من دیوانه به دریای نگاهش
می رباید دل و دینم ، گوشه چشم سیاهش
اگر آن دلبر رعنا ، به نگاهی دل ما برد
تا ابد سر بسپارم ،بود این جرم و گناهش
آه از آن چاه زنخدان ،که بود دانه دامی
مست و سر گشته منم من،که فرو رفته به چاهش
در میان همه مردم ،بی پناه هستم و تنها
آه اگر آن بت زیبا، بپذیرد به پناهش
زیر بار غم عشقش، کمرم همچو هلال است
می شود هچو هلالی، هر که بیند رخ ماهش
دیده بر بستم و در خدمت آن سر روانم
تا نبینم به دو دیده، لحظه ای ناله و آهش
دل او پهنه دریا، که پر از لو لو و مرجان
طعنه مردم نادان، به زبان کرده تباهش
همه مردم دنیا چو مرا مانع راهند
جان به کف گیرم و خیزان، بروم در پی راهش

شعر از درویش