تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها
از اینکه به کلبه تنهایم یر زدید بی نهایت سپاسگزارم دوستان نظر یادتون نره
نويسندگان

بی مقدمه و بدون تو ضیح میگم خدا نگهدار ایشا الله که همه دوستان در همه مراحل زندگیشون موفق و پیروزودر کنارخانواده لبتون خندون باشه.

 خدانگهدار

[ پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ] [ 10:48 قبل از ظهر ] [ جوا________د ]
یکم فروردین بهترین روز منه تولدمه خیلی دوست داشتم الان نازی کنارم بود آخه دلم واسش یه ذره شده

تولد.....................تولد.....................تولدت مبارــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ] [ 4:19 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]
خسته ام ...

سلام به همه دوستان گلم که یارو یاور( صفای  اشک و وفای غم آقا جواد )بودند بی نهایت سپاسگذارم.از دوست خوبم دختر کویرتشکر می کنم .که با حرف هاشون تاثیرات مثبت رو روی من گذاشتند.

این وبلاک عاشقانه رو تقدیم می کنم به نازنین عزیزم که همه وجودم از اوست

خسته ام از این هوای تاریک و بارانی ************************از این دلتنگی و درد و پریشانی

 خسته ام از این قلبهای بی احساس***********************از این گونه های خیس و التماس

 خسته ام از این روزهای تنهایی************************از این بیهوده امیدها به نور و رهایی

خسته ام از این حرفهای بی پایان*************************از این قلب ناامید و همیشه نالان

خسته ام از این عشقهای پوشالی*************************از به ظاهر مردان پوچ و تو خالی

خسته ام از تیک تیک ساعت دیوار************************از ناله های درد دل همیشه بیمار 

 خسته ام ازاین آدمک های زشت وبی قلب***************از این دنیای بی رنگی و زمستون سرد

 

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 ] [ 7:30 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

[1.jpg] 

در تمام مدت، تو آنجا بودی...در تمام مدت...
آنجا که خدا بود و گرمی سکوت بود و همه اشک بود و سوز نیاز بود... تو آنجا بودی...
کلمات حقیر، از ته دل، زبانه می کشیدند، اما دریغ، که هیچ نمی گفتند... و تو، تمام مدت، آنجا ایستاده بودی و لبخند می زدی.
تمام مدت، تو آنجا بودی... فضا از تو پر بود...از خود تو... از خود خود تو...پر... پر.
آنجا که حضور یادت در جام جانم، چنان شرابی ریخت، که شب، از مستیم ترسید... تو آنجا بودی، آنجا که ظهور نامت چنان مرا از من ربود، که دیگر زمین، بودنم را حس نمی کرد... تو آرام، لبخند می زدی...
تو با من بودی... با من... با صدای جانم... با فریاد درونم...با سکوت زبانم... با آتش دلم... حتی آن هنگام که فهمیدم چقدر کوچکم... چقدر ناتوانم... آنجا، در گوشه تالار سینه ام، در همان اتاق صنوبری شکل، می تپیدی... تو آنجا بودی... تو آنجا بودی...
و لبخند می زدی...

تو می دانی چه کسی این را برایم زمزمه کرد و ...

اگر بگریم، گویند که عاشق است،
اگر بخندم، گویند که دیوانه است،
پس می گریم و می خندم، که بگویند :
یک عاشق دیوانه است...

تو می دانی چه کسی برایم زمزمه می کرد این را ؟
 
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...
[ سه شنبه سوم دی 1387 ] [ 6:40 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

 


[ شنبه سی ام آذر 1387 ] [ 7:0 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]
 

آخه چجور دلت اومد تنهام بزاري و بري

آخه مگه حرفي زدم زخم زبوني من زدم

آره همش بهونه بود.. مساله يار ديگه بود

دلت هوايي شده بود..کارم از کار گذشته بود.

[ سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ] [ 12:28 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

 

 

عشق حقيقي بي دليل است واز قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به

دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد

زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها

و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو

براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از

اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي

بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را

درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است. تو

از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه

كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي

شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد

دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم

مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش

نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.شما وقتي

كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر

نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.حالا به عنوان يك شاهد به

فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور

كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم

خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان

قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي

قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور

است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود

بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه

قلبتان است

[ چهارشنبه سوم مهر 1387 ] [ 3:35 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]
گالری عکس عاشقانه  -   www.gisha.su - گیشا عاشقانه

گیشا عاشقانه - گالری عکس عاشقانه  -   www.gisha.su

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 ] [ 7:22 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

سلام امروز دلم هواي ديگري دارد دلم مي خواهم از عشق بنويسم . پاك ترين ، هميشگي ترين ، بي رياترين عشق را تو نثارم كردي مادر.

وقتي فكر مي كنم مادرم را خيلي عذاب دادم نه اينكه بهش بي احترامي كردم ، ولي مي دانم باعث شدم هميشه نگرانم باشه، شايد خيلي شب ها به خاطر من تا صبح نخوابيده باشه ، اشتباه نكنيد بچه گي هامو نمي گويم ، يه فرزند اگه صد سالش هم بشه براي مادر هنوز يه بچه ست، به قول مادرم  بچه هر چي بزرگ تر ميشه غصه هاشم بزرگ تر ميشه.

مادر امروز روز توست و من امروز بيش از هر روز به ياد مي آورم روزهاي بي قراري ام را که بي قرارم بودي و روزهاي دوري ام که دل توي دلت نبود...

مادر مي دانم که دل نگرانم هستي و دوست دارم بداني که مي دانم هنوز که هنوز است دلشوره من را داري...

مهم اين است که تو مادري و هرگز من را از خود جدا  نمي داني.

                                                                  

                
[ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ] [ 3:16 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]
  

سلام سلامي مخلصانه ارادتي خالصانه نه از شهر غريبانه به شيوه اي عاشقانه بالحني محرمانه با نسيمي شاعرانه با دعاي عابدانه با دست خطي کور کورانه من ديوانه از خداي يگانه باچهره مظلومانه با رفتار عاقلانه خدمت دوست عزيزم عرض ميکنم اندر اين عالم که دنيا نام اوست گوهري پيدا نکردم غير دوست.....

 

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ] [ 7:55 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم... او رفت و تنها ماند .... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد... از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو... گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!. گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش... گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است.... گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است.. گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود...... گفت: عشق دروغی بیش نیست.... گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی.... گفتم:عشق درد است ... گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است... گفتم: عشق تضاد است.... گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است.... گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است.... گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه..... به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ... گفتم عشق راز است .... راز بین من و توست و بر ملا نمی شود .... هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ..... آهی سردی کشید.... دیگه هیچی نگفت.... سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....                                                        

[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ] [ 11:58 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]

از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايياگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بودهر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت ديدن و رسيدن به آنبزرگتر از شنديدن آن استجلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق ،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلي واقعي باشم.

[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ] [ 11:29 بعد از ظهر ] [ جوا________د ]
درباره وبلاگ

نام:جوا________د
تاریخ تولد:1/1/1363
سن:23
شغل:بازیگرهنرهای نمایشی.مهندس کامپیوتر(نرم افراز).مربی کونگوفوتوآسنتی
جوا________د هستم.25 سال سن دارم.از خط مقدم شهرستان دهلران براتون مطلب می نویسم.امیدوارم از مطالب وبلاک خوشتون اومده باشه.مرسی که به کلبه تنهایی من اومدین باز هم بهم سر بزنید .یک سبد گل همراه با واژه های مهربانی تقدیم شما می کنم تا بدانید خیلی دوستون دارم.دوستون دارم خیلی زیاد.یا علی مدد
آی دی:javad_63_b
دوستان نظر یادتون نره
نویسنده وبلاک: جوا________د
موضوعات وب
امکانات وب


قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

download

قالب بلاگ اسکای

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا